1- ماجرای گاوپیش از آن که اکنکار به زندگیام پای نهد همیشه از خود میپرسیدم: تا چه حد باید به خدا توکل کنم و چه هنگام به خود متکی باشم؟ پاسخ این سوال در ماجرای برخورد شترسواری با حکیمی که در واحهی بیابان میزیست نهفته است. شترسوار از حکیم پرسید : شبها که در بیابان اطراق میکنم نمیدانم آیا شترم را ببندم یا به خدا توکل کنم تا فرار نکند. بگو چه کنم؟ حکیم گفت: بگذار امشب این موضوع را به مراقبه بگذارم. صبحگاه بازگرد و پاسخ مقتضا را بشنو سپیده دم شترسوار باز ...